ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
224
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
شرف الملك به سبب آنكه مردم قلعه غلامى از آن او را كشته بودند ، به تصرف قلعه پرداخت تا از ساكنان آن انتقام بگيرد . در اين حال حاجب صاحب خلاط با لشكريانش برسيد . وزير بنه و اثقال خويش بر جاى گذاشت و بگريخت . اين واقعه در سال 624 اتفاق افتاد . فخر الدين سام صاحب حلب و حسام الدين [ 1 ] خضر صاحب سرمارى [ 2 ] نيز همراه او بودند . شرف الملك تا مرند [ 3 ] جايى درنگ نكرد . شب را در مرند ماند . آنگاه آهنگ تبريز كرد . حاجب على به خوى راند و آنجا را تاراج كرد . آنگاه به نخجوان رفت و آنجا را بگرفت . سپس به مرند شد و از مرند طلايهء لشكر به تبريز فرستاد . وزير در تبريز بود خواست از تبريز برود ، مردم ربيب الدين وزير اتابك ازبك را كه در آن شهر روزگار به زهد و عبادت مىگذرانيد پيش انداختند تا او را از حركت مانع آيد و چون شرف الملك از تنگدستى شكايت كرد اموال و ارزاق فرستادند . در اين احوال خبر رسيد كه سلطان پس از هزيمت - چنان كه گفتيم - به اصفهان بازگشته است . وزير نيز كه از آذربايجان رفته بود بدان خطبه بازگرديد . در آنجا سه تن از امراء را ديد كه از سوى سلطان به يارى او آمدهاند و سلطان او را به محاصرهء خوى فرمان داده است . شرف الملك كه نيرويى تازه يافته بود به جانب خوى كه بدر الدين بن سرهنگ نايب حاجب على در آنجا بود روان شد ولى به خوى نزديك نشد ، بلكه خواست او دست يافتن به حاجب على بود . حاجب على به پرگرى رفت و در بيرون پرگرى منتظر رسيدن شرف الملك بايستاد . چون دو سپاه روبرو شدند و جنگ در پيوستند حاجب على منهزم شد و به پرگرى پناه جست . وزير پرگرى را در محاصره گرفت . حاجب على خواستار صلح شد ولى وزير نپذيرفت . چون سپاهيان وزير براى غارت اطراف متفرق شدند وزير نيز دست از محاصرهء پرگرى برداشت و عازم خوى شد . بدر الدين بن سرهنگ از خوى برفت و به قلعهء قوطور پناهنده شد و بعدها از سلطان امان خواست . وزير به خوى در آمد و مردم را مصادره كرد . سپس در مرند و نخجوان نيز چنان كرد و نشان حكومت حاجب على صاحب خلاط را از آن حدود برافگند . و اللّه اعلم . فتوحات وزير در آذربايجان و اران شرف الملك وزير در غياب سلطان همهء همتش صرف تمهيد بلاد و دفع دشمنان بود . صاحب خلاط را چنان كه گفتيم سركوب كرد و بلادى كه از آذربايجان و اران گرفته بودند باز پس گرفت . و قلعههايى را كه به دست شورشگران افتاده بود در تصرف آورد . همچنين با اهداء اموال و خلعتها بعضى از مخالفان را به اطاعت آورد . آنگاه ناصر الدين محمد يكى از امراى پهلوانى را كه در نزد نصرة الدين محمد بن بيشتكين [ 4 ] به عزلت مىزيست بگرفت و اموال او بستد و قلعهاى را كه در دست داشت از نايبش بگرفت .
--> [ ( 1 ) ] متن : هشام الدين . [ ( 2 ) ] متن : تبريز . [ ( 3 ) ] متن : تدمر . [ ( 4 ) ] متن : سبكتكين .